قواعد زندگی آسونه -عاشق نشو تا بتونی زندگی کنی-09215805586
شنبه 8 مهر 1391 ساعت 23:53 |
بازدید : 342 |
نوشته شده به دست سالار |
(نظرات )
آن یکی عاشق به پیش یار خویش
میشمرد از خدمت واز کار خویش
عاشقی پس از مدت ها موفق به دیدار معشوق شد وبرای او از سختی هایی که کشیده بود –گفت وگریه گریه کرد.معشوق حرف های او را شنید و گفت:تو همه کاری در عشق انجام دادی-اما اصل عشق را رها کردی.عاشق گفت:اصل عشق چیست؟معشوق گفت:مرگ ونیستی.اگر عاشقی- بمیرتا بدانم که در عشق جان خودت را فدا می کنی.عاشق تا این حرف را شنید-جان داد.اودر لحظه ی مرگ خننده بر داشت وان خنده تا ابد برلبش ماند.